آتش به جهان کشید با چشم
این چشمه فتنه بود یا چشم ؟
بر لوحه ی خوش نویسی عرش
سرمشق همه فرشته ها چشم
تثلیث نمی پرستم اما
من معتقدم خودم٬ خدا٬ چشم
مغرور نشسته بود گفتم
تا کی یله در پی شما چشم
در حسرت یک نگاهٍ ناگاه
تا چند نشسته در عزا چشم
یک لحظه بتاب تا ببینی
ما آینه٬ ما نگاه٬ ما چشم
یک لحظه بتاب تا بروید
از هر مژه ام هزار تا چشم
چرخی زد و گفت باشد اما
ای عاشق فرق تا به پا چشـم
وقتی که ببینمت ببینم
فرش است تمام راه با چشم
خندیدم و زیرکانه گفتم
یک شب تو به خانه ام بیا٬ چشم


