تبليغاتX
مهاجر
 


من حدس مي زنم که تو هم خسته اي بخواب

 

مردت همين کنار کماکان نشسته است

 

هرچند توي ذهن خودش هم شکسته است

 

اما کنار دست تو خندان نشسته است 

         

شب شد قرار بود کسي رد شود ولي ،

 

 از بس که اين مسير بدون عبور ماند،

 

گرد وغبار توي خيابان نشسته است

 

من وارد تمام قضايا نمي شوم،

 

 اما براي اينکه کمي درد دل کنم

 

نامردي و خيانت و اين جور حرفها بعضاً کنار واژه ي انسان نشسته است

 

هرچند هر دو دست پدر غرق تاول است ،

 

 اما درست موقع ميهمان نوازي اش

 

چون سفره خالي است عزيز،

 

از خجالتش حتي عرق به چهره ي ميهمان نشسته است

 

شاعر ، دعاي بارش باران اثر نکرد،

 

 خشکي پديده اي است که با من بزرگ شد

 

حتماً خدا براي زمين گريه مي کند،

 

 وقتي که روي پنجره  باران نشسته است

 

استاد احسان طباطبايي پور

 

 

+ نوشته شده توسط مهاجر در و ساعت 11:17 |