تبليغاتX
مهاجر

یه مترسک ،تک و تنها

میون دشت اقاقی

گودی خالی چشماش

مثل روزای تو خالی

یه مترسک که کلاغا

رو سرش خونه می سازن

توی لحظه های تردید

حتی فردا رو می بازن

منم اون مترسک پیر

که تو شالیزار نشسته

کلاغا چشماشو بردن

دل به چشمای تو بسته

کلاغا می رسن از راه

با صدای خط خطی شون

منو از تو باز می گیرن

منو از تو باز چه آسون

دستای پوشالی من

توی دست باد اسیره

بیا دستاتو بگیرم

گرچه دیگه خیلی دیره!!!

+ نوشته شده توسط مهاجر در و ساعت 13:1 |


  "تقديم به کسي که مثل هيچکس نيست"

تو اتاقي به اندازه تنهايي من

نه به اندازه تو

 

نه به اندازه درياي خيال

 

زندگي مثل يه نقاشي صبور

 

رو تن پرده بي نقش و سفيد

 

عکس تقدير و برام نقاشي کرد

 

گل باغ  هستي يه آدمو

 

سايه زد رو تن ديوار اتاق

 

با مداد اشتياق

 

دونه هاي باورو آب پاشي کرد

 

خنده شمعدوني رو نقاشي کرد

 

گره زد به شاخه اقاقيا

 

تکيه داد به دست خيس پنجره

 

قصه مون يادت نره

 

قصه هاي در و ديوار اتاق

 

همه از زندگيه، زندگي يه بازيه

 

بازي من و تو و اين آدما

 

هم غريبه توي اين قصه مياد

 

هم آشنا

اما صد رنگي چرا؟

 

جاده زندگي ميره تا کجا       نميدونم!

 

خط سرنوشتمو تو دفترش     نميخونم

 

تو اتاقي به اندازه تنهايي من

 

حرف تنهايي نبود

 

يکي از پشت حصار پنجره

 

شعر زندگي سرود

 

قصه هاي در و ديوار اتاق

 

همه از زندگيه

 

زندگي يه بازيه!!!

+ نوشته شده توسط مهاجر در و ساعت 9:26 |