تبليغاتX
مهاجر
صدای پای  بهار

قاصدک رقص کنان

چرخ زنان ، عشوه کنان

با عبور از رنگهای زرد و بی جان خزان

و پس از طی شدن آن سفر سخت و گران

خبری خوش ز فراسوی زمین آورده است

خبری خوش ز فراسوی زمان

خبری کو جان ببخشیده دوباره به جهان

همه جا فرش شده با یک بغل سنبل و یاس و ریحان

دایه مهد نبات

چارقدی از گل و لاله به سرش کرده و خندان به تماشای خدا آمده باز

گل میخک با دو صد عشوه و ناز

چشم بگشوده به روی در و دشت

می کند رقص به همراه نسیم

به همراهی ساز

چون صدای باد میپیچد میان دشت گل

ساز و آواز خداوند جمیل و طناز

تک درخت تنها

جامه سبز به تن کرده و در بستری از پولک و تور سبزه

خفته آرام و شکیل

و به شکرانه این سبزیها

بنشسته به دعا

همه جا بوی بهشت

همه جا بوی خدا

گوییا خالق زیباییها

عشق بازی می‌کند با صحرا

بلبل عاشق زار

بیخود از خود شده و مست و خمار

رفته اش صبر و قرار

چهچهه می زند از شوق وصال دلدار

خبری خوش ز فراسوی زمان

خبری خوش ز فراسوی غبار

می رسد اینک بهار

 

 اثر آقای محمود محمدی

+ نوشته شده توسط مهاجر در و ساعت 14:31 |

تک درختم به دل بادیه ی آتش ناک

که نه آبست در آنجا نه آبادانی

ریشه ام سوخت ز بی آبی و بی بارانی

شاخه هایم همه چون دست مناجات

به ابراست بلند

برگهایم چو زبانی که بسوزد ز عطش

روز و شب منتظر بارانند

لیک بارانی نیست

نه که باران ٬ حتی

بر غمم دیده ی گریانی نیست

+ نوشته شده توسط مهاجر در و ساعت 8:30 |