قاصدک رقص کنان
چرخ زنان ، عشوه کنان
با عبور از رنگهای زرد و بی جان خزان
و پس از طی شدن آن سفر سخت و گران
خبری خوش ز فراسوی زمین آورده است
خبری خوش ز فراسوی زمان
خبری کو جان ببخشیده دوباره به جهان
همه جا فرش شده با یک بغل سنبل و یاس و ریحان
دایه مهد نبات
چارقدی از گل و لاله به سرش کرده و خندان به تماشای خدا آمده باز
گل میخک با دو صد عشوه و ناز
چشم بگشوده به روی در و دشت
می کند رقص به همراه نسیم
به همراهی ساز
چون صدای باد میپیچد میان دشت گل
ساز و آواز خداوند جمیل و طناز
تک درخت تنها
جامه سبز به تن کرده و در بستری از پولک و تور سبزه
خفته آرام و شکیل
و به شکرانه این سبزیها
بنشسته به دعا
همه جا بوی بهشت
همه جا بوی خدا
گوییا خالق زیباییها
عشق بازی میکند با صحرا
بلبل عاشق زار
بیخود از خود شده و مست و خمار
رفته اش صبر و قرار
چهچهه می زند از شوق وصال دلدار
خبری خوش ز فراسوی زمان
خبری خوش ز فراسوی غبار
می رسد اینک بهار
اثر آقای محمود محمدی

